السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

807

تعليقات نقض ( فارسى )

منظور آنكه اشاره باستقامت و توانائى خود در برابر حوادث مىكند . در زمان ارسلان استيلاى كامل يافت و پايتخت سلجوقى را كه همدان باشد خود اداره ميكرد . ارسلان براى رعايت جانب علاء الدوله خواهرش ستّى فاطمه را بهمسرى خويش اختيار كرد در زمان طغرل با وجوديكه نخست جانب سلجوقيان را داشت سرانجام با مخالفين طغرل همدست شد و پس از آنكه دسيسهء ايشان معلوم شد و همگى بقتل رسيدند علاء الدوله را نظر بنفوذى كه در شهر داشت ببهانهء سفر از همدان بيرون برد و در دو منزلى همدان زه نهاد و كشت و جسد او را بهمدان آوردند بقول راوندى كه مدّاح فخر الدين و مؤدّب فرزند او مردانشاه بود « مرقدش با همدان نقل كردند با تربت اسلاف سادات رحمهم اللّه . » محمّد راوندى در مرثيهء او تركيب‌بندى دارد بسيار مؤثّر مشتمل بر پنج بند و با وجودى كه خود و خانواده‌اش طرفدار طغرل بوده‌اند حقشناسى را رعايت كرده و رثائى سخت دليرانه گفته و او را همه جا در سخن خسرو ، شاه ، شهريار قهستان ، سرلشكر خوانده است . از آن جمله در پايان بند اوّل ميگويد : دانى ز چيست اين همه ؟ ز آوازه بدست * كز رفتن عربشه شاه زمان فتاد اى ديده خون‌گرى كه شه فخر دين نماند * آن سرور زمانه و شاه زمين نماند و اين عنوان شه فخر الدين همان عنوانى است كه احمد بن منوچهر همدانى در پايان قصيدهء تتماجيّهء خود او را به همان عنوان ميخواند : از هر خورش اختيار ، چونان * از جمله ملوك شاه ايران شه فخر الدين كه نقش نامش * برنامهء دولتست عنوان اتّفاقا محمّد پسر بدر جاجرمى در مونس الاحرار هنگام نقل قصيدهء تتماجيّه در مطلع آن فخر الدين را با عنوان شاهى نام ميبرد : « در مدح فخر الدين شه منوچهرى فرمايد رحمه اللّه فى وصف اللاخشه « 1 » » اين قصيده نظر به اهميّت ممدوح در همدان و عراق و تازگى موضوع سخن

--> ( 1 ) - لاخشه در زبان فارسى همان تتماج تركى است .